پنجشنبه، ۷ اسفند ۱۴۰۴
چرا بسیاری از تصمیمهای منابع انسانی نتیجه نمیدهند؟در بسیاری از سازمانها، تصمیمهای منابع انسانی با نیت خوب گرفته میشوند، اما نتیجه مطلوبی ندارند.
ساختارها بازطراحی میشوند، سیستمها عوض میشوند، شاخصها تعریف میشوند؛ اما بعد از مدتی، همان مسائل قبلی دوباره سر برمیآورند.
سؤال اینجاست:
مسئله در خود تصمیمهاست یا در شیوه تصمیمگیری؟
اغلب سازمانهایی که با آنها کار میکنم:
مدل دارند
داده دارند
تجربه مدیریتی دارند
حتی مشاورهای قبلی هم داشتهاند
اما همچنان با چالشهایی مثل:
عدم همراستایی HR با استراتژی
تصمیمهای جزیرهای
پروژههای نیمهتمام
فرسودگی منابع انسانی
بیاعتمادی مدیران به خروجی HR
درگیرند.
این یعنی مسئله عمیقتر از «ندانستن» است.
تصمیم منابع انسانی همیشه در بستر:
فرهنگ سازمانی
محدودیتهای مدیریتی
فشار زمان
روابط انسانی
و سابقه تصمیمهای قبلی
گرفته میشود.
به همین دلیل، نسخههای آماده، چارچوبهای کپیشده و «بهترین تجربههای جهانی»
اگر بدون درک این بستر استفاده شوند، نهتنها کمک نمیکنند، بلکه گاهی مسئله را پیچیدهتر میکنند.
چند الگوی تکرارشونده که بارها دیدهام:
مسئله بهدرستی تعریف نشده، اما راهکار اجرا شده
داده وجود دارد، اما تفسیر ندارد
تصمیم گرفته شده، اما مسئولیتش مشخص و واضح نیست
تغییر طراحی شده، اما ظرفیت اجرا در سازمان نیست
HR میخواهد جلو برود، اما مدیران همراه نیستند
در این شرایط، مشکل نه کمکاری است و نه مقاومت؛
مشکل، فقدان یک نگاه تصمیممحور و یکپارچه است.
مشاوره منابع انسانی، اگر قرار باشد مؤثر باشد،
نباید با ارائه مدل شروع شود؛
باید با دیدن مسئله واقعی سازمان شروع شود.
نقشی که من در کنار سازمانها میگیرم، نه اجرای پروژه بهجای آنهاست و نه دادن نسخههای آماده.
کار اصلی من کمک به این است که:
مسئله درست تعریف شود
تصمیمها اولویتبندی شوند
ریسکها دیده شوند
و مسیر حرکت واقعبینانه طراحی شود
گاهی این به معنی اجرای یک پروژه بزرگ است،
و گاهی فقط اصلاح یک تصمیم کلیدی.
یکی از خطاهای رایج در HR این است که:
«راهکار را میدانیم، فقط اجرا سخت است»
در حالی که در بسیاری از موارد:
«راهکار انتخابشده، اصلاً مناسب این سازمان نبوده»
مشاوره خوب، کمک میکند قبل از اجرا مکث کنیم:
آیا این تصمیم، مهمترین تصمیم الان است؟
آیا سازمان ظرفیت اجرای آن را دارد؟
پیامد انسانی آن چیست؟
اگر شکست خورد، هزینهاش چقدر است؟
این مکث، از بسیاری از شکستهای پرهزینه جلوگیری میکند.
بلوغ منابع انسانی حاصل:
تصمیمهای درستِ پیدرپی
نه پروژههای هیجانی
نه ابزارهای مد روز
نه فشارهای مقطعی
سازمانهایی که HR بالغ دارند، معمولاً:
مسیر را میشناسند
میدانند از کجا شروع کنند
و میدانند چه کاری را فعلاً نباید انجام دهند
رسیدن به این شفافیت، همان جایی است که مشاوره معنا پیدا میکند.
منابع انسانی با اجرای بیشتر نجات پیدا نمیکند؛
با تصمیمگیری بهتر بالغ میشود.
قبل از هر تغییر، هر ابزار و هر پروژه،
لازم است یک نفر بیرون از سازمان، اما درگیر مسئله،
کمک کند تصویر واضحتری از تصمیمها شکل بگیرد.
گاهی همین شفافیت، مهمترین کمک است.